زگفتار و سخن ایسان برآید / که حق تلخ است و گفتن را نشاید/ ولی با خوش زبانی میکنم سر/ حقیقت را به هر نحوی که باید
تو هواپیما رفتم دستشویی ،
وقتی برگشتم دیدم دختره که بغل دستم نشسته اومده سر جای من نشسته !
بهش گفتم چرا سر جای من نشستی ؟!
گفت : فکر کردم پیاده شدی
چند روزه دارم شامپو با نون میخورم بلکه بمیرم و این روزا رو نبینم

برچسب:
نویسنده: rasol