زگفتار و سخن ایسان برآید / که حق تلخ است و گفتن را نشاید/ ولی با خوش زبانی میکنم سر/ حقیقت را به هر نحوی که باید
از اعماق رویاهایم ،فریادهایم را سکوت میکنم
تا در حقیقت بمیرد این جسد متحرک
میان اینهمه دروغ های واقعی
زیر آوارهای باران مانده ام با چتر آهنی
میشوید خوبی هایم ،را نمیبرد پلیدیهایم را ،
بس که سنگین شده ام سیل ها هم طرفم نمی آیند
بی تو من اینم نه کمتر نه بیشتر

برچسب: عاشقانه,
نویسنده: rasol