زگفتار و سخن ایسان برآید / که حق تلخ است و گفتن را نشاید/ ولی با خوش زبانی میکنم سر/ حقیقت را به هر نحوی که باید
به زیر درختانی نشسته ام که ایستاده اند ..
در پناه سایه ای خواهم بود که ایستاده است ..
چه زیبا است این ایستادگی ..
و چه با شکوه است نشستن به زیر چتری از مردانگی ..
آن سو ، نوری است درخشان ، یکی از جنس من ..
خورشید خانمی است ، او نیز بخشنده است در مهربانی ..
چه شور انگیز است نقش آفرینی سایه با نور ..
ونهالی سبز خواهد شد ، که سبزی زندگی است ..
جان است ، جانی دوباره بر زندگی ..

برچسب: عاشقانه,
نویسنده: rasol