خرید بک لینک

درباره سایت

دو چوب و یک سنگ

زگفتار و سخن ایسان برآید / که حق تلخ است و گفتن را نشاید/ ولی با خوش زبانی میکنم سر/ حقیقت را به هر نحوی که باید

امکانات وب

پر میکرد یادت، همه حجم خالی فضایم را

 و خواستنت شیطنت میکرد، در مسیر نبض رگهایم

 بوته نورس احساسم، ریشه دوانده بود در تری اشکهایم

 همه روزه، میشنیدم صدای عشق را

 حتی در قیژ قیژ، لولای در قدیمی

 همه شب;

 پشت پرده، سایه ای از جنس تو اردو زده بود

 رویای هم آغوشیت نخ بادبادکی بود

 که مرا بالا میکشاند تا دب اکبر

 و در مجادله ناکوک دل و عشق،

 کوچکتر از باخته شده بود "عقلم"

 تو میدانستی;

 رویای شیرینم، یخیست

 "هایش" کردی

 چه ساده تبخیر شد از گرمی نفسهایت...

برچسب: نویسنده: rasol تاريخ: دوشنبه 13 بهمن 1393 ساعت: 13:21

صفحه بندی